سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

این پست رو اون موقعی گذاشتم که فکر میکردم میشه هر چیز رو که فکر میکنی اشتباهه خیلی راحت عوض کنی  

فکر میکردم  ...

 

انسانها به شیوه هندیان بر زمین راه می روند .با یک سبد درجلو و

 

یک سبد درپشت در سبد جلوصفات نیک خود را می گذاریم .و در سبد

 

پشتی عیب های خود را نگاه می داریم به همین دلیل در طول روزهای

 

زندگی چشمان خود را بر صفات نیک خودمی دوزیم و فشارها را در

 

سینه مان حبس می کنیم .در همین زمان بی رحمانه درپشت سر همسفرمان

 

که پیش روی ما حرکت میکند تمامی عیوب او را می بینیم بدین گونه

 

است که درباره خود بهتر از او داوری می کنیم بی آنکه بدانیم کسی

 

که پشت سر ما راه میرود به ما به همین شیوه می اندیشد 

 

 

بعضی وقتها قدم تو راهی میذاری که میدونی بیراهه است ولی باز هم راه می افتی در طول راه یکی مدام تو گوشت زمزمه می کنه: برگرد این راهی نیست که باید می رفتی ولی تو خودت را به نشنیدن میزنی و ادامه میدی . توی راهت موانعی قرار میگره و یکی تو گوشت میگه : من که گفتم بیراهه است نرو. ولی تو باز هم با سماجت ادامه میدی . میری و میری و میری تا سر از برهوت دربیاری تازه می فهمی که این راه که اومدی بیهوده بوده و هدر دادن عمرت. نگاه متفکرانه ای به پشت سرت و راهی که اومدی می اندازی و با خودت میگی اینها همه اش تقدیر الهی بود که من این راه را بیام وگرنه میدونستم که نباید بیام حتی تو دل خودم  هی می گفتم که راهی که میرم بیراهه است ولی مشیت و خواست الهی بر آمدنم بوده .

چرا نمیخوای بگی اونی که توی راه تو دلت زمزمه می کرد و تو رو از رفتن باز میداشت خدا بود و اونی که تو رو با سماجت به جلو می راند حماقت خودت بود

حالم بده خیلیم بد از اون بدایی که حتی نمیتونم نفس بکشم.میدونی چیه این حرفت همه حرفای منو ثابت کرد،یادته همش میگفتم حس میکنم یه نفر دیگه تو زندگیته همیشه عصبانی میشدی و میگفتی دیوونه شدم و بجز من هیچکس تو زندگیت نیست. اینم اثبات حرفای من! می بینی تو تمام مدت دوستیمون فقط دروغ میگفتی میبینی... حتما الانم به دوستات میگی فقط تو،تو زندگی من هستی و اگه شک کنن به اونام میگی دیوونه شدن!!!

این عادته مگه نه؟

فکر میکنم به حدی ازم دور شدی که دیگه هر چه قدر تلاش کنم بهم نزدیک نمی شیم
کاش میتونستم بهت بگم چه احساسی دارم،تو چه برزخیم کاش میتونستی ببینی
ولی تو هیچ وقت نمیخوای ببینی... 

 نمیدونم ....     

 

اگر همسایه من بگوید ...!!!

 

اگر همسایه من بگوید که 20 خدا هست یا خدایی نیست به من آزاری نمی رسد 

 

ارزش تو به اندازه ای آن چیزی است که به آن دل میبندی  

پس  

مواظب باش  

که به کمتر از بی نهایته عشق دلبسته نشوی...! 

 

وحشت از غصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست


هزار خواهش و آیا

هزار پرسش و اما

هزار چون و هزاران چرای بی زیرا

هزار بود و نبود

هزار شاید و باید

هزار باد و مباد

هزار کار نکرده

هزار کاش و اگر

هزار بار نبرده

هزار پوک و مگر

هزار بار همیشه

هزار بار هنوز ... 

 

هرازگاهی توقف فرصت خوبی است برای دیدن مسیر طی شده 

 

 و نگریستن به راه پیش رو. گاهی برای رسیدن به اهداف خود باید ایستاد. 

 

عبور باید کرد تا افق پیداست  

 عبور باید کرد تا جای قدم هایت برجاست   

 عبور باید کرد تا خدا اینجاست  

  عبور باید کرد از مقابل این لبخندهای فرو  خورده  

  از میان این منظره های چروک خورده  

 از اجتماع این همه قلب های ترک خورده  

 باید وا گذاشت و رها کرد 

این عشق های خط خطی را 

 

 

وای چه هفته ی سختی بود این هفته.اصلا باورم نمیشه تموم شد. درست 6 روزه که شبا تا صبح بیدارم. 

باید پروژه  درسامون رو تحویل میدادیم و ارائه میدادیم. یکی از استادامون نمیدونم با چه 

منطقی واسه یه درس فقط هم به خاطر 10 نمره 8 تا پروژه داده بودن.تکمیل هر کدوم 

یه ترم نیاز داشت. درسای دیگمون هم به کنار. وای یعنی الان این منم. از بس که این دو  

هفته خیره به کامپیوتر و در حال تایپ کردن بودم نسبت به کامپیوتر آلرژی پیدا کردم.

باورم نمیشه تموم شد.  

what God has allotted to you will not pass you by
even if it were on the wing of a breeze 
 
این روزا عجیب  دلم برات تنگ شد. 
 

همیشه از سیاست متنفر بودم و هستم. سیاست واسه من یعنی یه بند دروغ گفتن. که بحث در مورد خوب و یا بد 

 بودنش بمونه واسه همون سیاستمدارها و دانشجوهای علوم سیاسی.
ولی جدی میگم منی که اینهمه در مورد سیاست بی تفاوتم واصلا علاقه ای به بازیهای سیاسی ندارم این چند روز
دارم خفه میشم.
مگه نه اینکه اینهمه واسه مظلومیت امام حسین گریه کردیم (فرقی نمیکنه چه اونای که تظاهر میکنن و چه مردم 

 عادی که با چه عشقی واسه امام حسین گریه میکنن) که ناعادلانه، تو روزای که ریختن خون حروم بوده
چه مظلومانه خون پاکشون رو ریختن مگه نه اینکه جوونایی رو میدیدیم که حتی با قیافه های امروزی و شاید 

 نه چندان عامه پسند از ته دل واسه مظلومیتشون گریه میکردن.
مگه نه اینکه محرم همیشه محرمه.ماهی که ریختن خون حروم بوده و هست. زیر گرفتن یه دختر با ماشین نیروی
انتظامی و یا کشتن جوون ها و ریختن خونشون اونم روز عاشورا حلال شده!!!
من کاری به طرز فکر آدمها ندارم کاری ندارم بعضی ها فکر میکنن یه گروه نجات بخششون هست(که نیستن)  

ولی این بی انصافیه خیلی هم بی انصافی که واسه جون مردم ارزشی قائل نشیم. و روزای مقدسی که ریختن  

خون حرومه رو نادیده بگیریم و ارزشی قائل نشیم و تازه دست پیش بگیریم که یه وقت پس نیفتیم.
یادمون باشه با این کارا داریم معنای همه چیزو عوض میکنیم.

 

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود، 

 افسوس که بجای افکارش 

 زخمهای تنش را نشانمان دادند 

 و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.  

 امتحاناتمون کم کم داره شروع میشه.چقدر زمان زود میگذره !!! هر چند درسهای این ترم رو خیلی
خوب خوندم،ولی بازم در حد مرگ میترسم اگه رتبه آی نشم ثابت کردم تموم حرفهای که از تو شنیدم
درسته. 
پیشاپیش سال نوتون رو هم تبریک میگم . باورت میشه چقدر در طی یه سال وضعیتمون فرق
کرد،پارسال رو یادت میاد بعد اینکه مامانتون رو رسوندی اومدی همدیگرو ببینیم. 

  ولی امسال....
میدونی اتفاقای که بینمون افتاد باعث شده همه فکرم به حرفهات مشغول باشه. یه
روزای هم هست که معناشون واسم خلاصه میشه به تو و خاطرات تو.

 "حتی لیوانی که می شکند، هم تنها نیمی از آن خالی می شود"

 

 

 

قبلنا شبای یلدا واسم یعنی جمع شدن همه  فامیل دور هم و تا صبح خندیدن،رقصیدن و شاد بودن.
ولی تقریبا داره سومین یلدایی میشه که واسه من یلدا یه رنگ و بوی دیگه پیدا کرده. واسه 

 من شب یلدا دیگه اون خاطرات بچگیم و حتی چند سال قبل از یلدا نیست.شب یلدا دیگه 

 یعنی دو سال پیش،همون یلدایی که خواهرم شیفت بود و نمیتونستن یلدا رو  بیان پیش ما و من رفتم شهرشون. 

همون شبی که تازه جابجا شده بودی تا نزدیکای صبح بهم مسیج میدادیم. چقدر تصویری که اون 

 اوایل ازت دیدم با اون تصویری که بعدا دیدم فرق داشت. من باعث شدم عوض بشی؟ یا اون تصویر 

 اوایل ،تصویر خود واقعیت نبود؟ 
پارسالم که روز بعد یلدا همدیگرو دیدیم. ولی امسال
نمیتونم

 هیچی بگم،نمیتونم بگم  چه احساسی دارم. 


 

خسته ام.خسته

این چند روز همش فکر میکنم این همه میدویم،شبا تا نزدیک صبح بیداریم که نمرات امتحاناتمون عالی بشه
که بعد فارغ التحصیلی یه کار خوب داشته باشیم که چی؟
جایی که هستم شاید جزوء بهترین هاست ولی واقعا اینکه میگن:
 "وقتی به چیزی که روزی برات آرزو بود میرسی تازه میفهمی که آرزوش از داشتنش زیباتره"
درسته. واقعا خسته ام دیگه از اینکه اون همه تلاش کردم اینجا استخدام شم تعجب میکنم .
دلم میخواهد مثل قبلنا وقت داشتم اونقدر که خوب درسام رو بخونم بیرون برم،
کلاس های که قبلنا میرفتم رو ادامه بدم.
 از بس سرم شلوغه ،چه کارم چه درسای سنگینی که این ترم دارم و پروژه های وحشتناک هر کدوم  

از واحدهام  باعث دیگه وقت انجام هیچ کاری رو نداشته باشم.
خسته ام.خسته
 

گاهی گمان نمیکنی ، ولی میشود...

 

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود.. 

 

گاهـی هزار دوره دعا بی اجابت است...

 

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود ...

 

 گاهـــــی گدای گدایی و بخت نیست ...

 

گاهی تمام شهر گدای تو میشود... 

 

روز دانشجو مبارک

 

پارسال این روز رو به .... تبریک گفتم و امسال به خودم و شما ، امیدوارم همیشه  

  

جویای علم باشیم و به تموم آرزوهامون برسیم. 

چرا اینهمه زمان کم میارم؟!!!

دنگ...

دنگ...دنگ...

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ.

زهر این فکر که این دم گذر است

می شود نقش به دیوار رگ هستی من.

لحظه ام پر شده از لذت

یا به زنگار غمی آلوده است.

لیک چون باید این دم گذرد،

پس اگر می گریم

گریه ام بی ثمر است

و اگر می خندم

خنده ام بیهوده است.

دنگ...دنگ...

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت، نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز.

***

پرده ای می گذرد،

پرده ای می آید؛

می رود نقش پی نقش دگر،

رنگ می لغزد بر رنگ.

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ 

دنگ...،دنگ...،دنگگگ...   

هیچ کس خوشحال زاده نمیشود اما همه با توانایی آفریدن 

 خوشحالی بدنیا می آیند  

بنابراین امروز با درخشش شیرین ترین لبخندت همه را خوشحال کن   


 

 

 

چقدر خوشحالم که سه روز تعطیلیم واقعا به استراحت نیاز دارم. به معنای واقعی کلمه 

خسته بودم.

 

همیشه واسه من آدمها دو دسته بودند: یه دسته اونهایی که مثل کوهن از دور
هیچ عظمت و بزرگی ندارن، ولی هر چقدر نزدیک که میشی تازه
عمق عظمت و بزرگیشون رو حس میکنی.
و دسته دیگه که مثل سرابن از دور بزرگ و پر عظمتن ولی
نزدیک که میشی میبینی هیچی نیستن،هیچی. 
  

 

موانع و مشکلاتی که هم اکنون با آن ها مواجه هستیم را  نمی توانیم

 با طرز فکر کنونی خود حل کنیم ما باید وارد سطح بالاتری

 از طرز فکر و آگاهی شویم تا بتوانیم با این مسائل روبه رو گردیم.

« آلبرت اینیشتین »    

یه اضطراب همیشگی داره دیوونه ام میکنه. هیچ دلیل خاصی هم نداره .
 از بس که بدون دلیل احساس میکنم قلبم داره از جا کنده میشه دارم ، خفه میشم.
چرا اینجوری شدم من؟
چرا همیشه واسه دیگران کوهیم واسه خودمون سراب؟؟؟ 

 

 تنها گذری که میبینم

                            گذر زمان است

                                       که خرامان مقابل دیدگانم میگذرد...    

 

در فراسوهای ِ عشق،تو را دوست می‌دارم،در فراسوهای ِ پرده و رنگ.

 زندگی یک آرزوی دور نیست؛
    زندگی یک جست و جوی کور نیست
   زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست
گوش کن ! دریا صدایت میزند؛
هرچه ناپیدا صدایت میزند
جنگل خاموش میداند تو را؛
با صدایی سبز میخواند تو را
زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست
پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمامش ماجرای زندگیست...  

 

  

 

 

 

          مادرم نام یکی از شاهکارهای طبیعت را روی من گذاشت. 

 واریس به معنی گل صحراست.  

گل صحرا در محیط های بی آب و علف می روید، جایی که کم تر موجود زنده ای می تواند  

در آن زنده بماند. گاهی اتفاق می افتد که یک سال هم در کشورم باران نمی بارد. اما  

وقتی بالاخره باران می بارد و زمین پر گرد و خاک می شوید، معجزه رخ می دهد و 

 گل ها ظاهر می شوند. گل صحرا رنگ نارنجی مایل به زرد درخشانی دارد و به همین 

 دلیل زرد رنگ محبوب من است. 

پشت جلد کتاب :"گل صحرا" 

 

معمولا عادت دارم شبی یه ساعت قبل خواب کتابهای غیردرسی میخونم ولی امروز کتاب 

 گل صحرای واریس دیری.کاتلین میلر رو بدون وقفه تا آخر خوندم. 

 کتابی که به نوع خود جالب  و تاثیرگذاره.این کتاب شرح حال نویسنده را بیان میکنه که 

 درآن زندگی خودش را از سنین کودکی تا سالهای جوانی دنبال میکنه.و اتفاقات باور نکردنیه 

که واسه دختر بچه های سومالیای میفته.

امروز ۲۰ آبان


و  دلم باز شکست 

و تنم باز گریست... 

امروز بازم عناوین غیر قابل فهمی رو  واسه اعدام یه جوون بیست و چند ساله شنیدیم.
 وقتی فکرش رو میکنم یخ میزنم یه جوون مثل من مثل شما که الان باید
درسش رو بخونه،پدری و مادری که باید شاهد موفقیت بچه شون باشن چه احساسی دارن. 

 متنفرم از سیاست و این بازیهای مسخره اش.
چرا  تو اوج جوونی طعم تلخ زندون رو بچشی، طعم تلخ یه قدمی شدن به مرگ رو بچشی، 

 که چی رو بدست بیاری؟؟؟ واسه کدوم مردم. مردم قدر نشناس ایران؟

هیچ گروهی  از گروه دیگه بهتر نیست ،تو کشور ما همه فقط به فکر منافع خودشون هستن.  

جونتون رو واسه هیچ و پوچ میدین. به همین سادگی. جونی که اصلا باورم نمیشه  

این مدت چرا اینهمه ارزون شده. جون هم سن و سالامون رو که خیلی ساده با لغزش  

یه قلم روی کاغذ ازشون گرفته میشه. کسایی که مطمئنم حتی فکرش رو نمیکردن 

کارشون به اعدام برسه. یه بچه بازی ساده 

قسمتی از دست نوشته‌های مهاتما گاندی

 

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌صفت باشم 

من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،  

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است  

و تو هم به یاد داشته باش :

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام، 

تو را دیگرى باید برایت بسازد و  

تو هم به یاد داشته باش  

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى  

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه  

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.  

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،  

چرا که ما هر دو انسانیم.  

این جهان مملو از انسان‌هاست ،  

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.  

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،  

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.  

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،  

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،  

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،  

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،  

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،

من قابل ستایشم، و تو هم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى  

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،  

اما همگى جایزالخطا.  

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،  

و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...  

 

 

به من بگویید

فرزندگان رنگ بوم قلم !

چگونه خورشیدی را تصور میکنید

که ترسیمش

سراسر خاک را خاکستر نمیکنند ...  

کز پس فردا

 

انچه بگذشت گذشت


ولی از آمدن فردایش ترسانم


روزی همچون دیروز


روزی همچون امروز


که به تکرار مکرر باقیست


به کدامین باور من بتو خواهم گفت


کز پس فردا


بهترین روز خدا خواهد بود؟ 

 

عشاق دلباخته معمولأ در سکوت به‌سر می‌برند

 

سعی کن درست صحبت کنی و گرنه عاقلانه این است که سکوت کنی.  


   "جورج هربرت"  

 

 

 

                             

                            غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید  یا  

                   دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

                                               با نگاهت به خدا

                                              چتر شادی وا کن

                                               و بگو با دل خود

                                      که خدا هست ، خدا هست . 

 

آی آدم ها…

 

آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد میسپارد جان


او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

می زند فریاد و امیّد کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشائید!

آی آدم ها…

در صدای باد بانگ او رها تر

از میان آب های دور و نزدیک

باز در گوش این نداها:

آی آدمها....  

 

 

   1      2      3      4      5      6    >>