یه دنیا دلتنگی

عشقولانه و نرم افزارهای جدید


Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 22 مرداد 1387

نوشته شده توسط: ساناز

تا خدا فاصله ای نیست، بیا،

 با هم از غربت این نادانی

سوی اندیشه ادراک افق

مثل یک مرغ غریب

لحظه ای، پر بزنیم...

کاش می شد همه سطح پر از روزن دل

بستر سبز علف های مهاجر میشد

یا همان فهم عجیب گل سرخ

یا همین پنجره گرد غروب

تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس

ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!

تا خدا، فاصله ای بود اگر

من چه میدانستم که آقاقی زیباست؟

یا گل سرخ، پر از سر خداست؟

یا اگر بود که من،

لای اوراق پر از سجده برگ،

 رمز تسبیح ! نمی نوشیدم!

و از آن رویش مرطوب شعور من و تو،

در دل گرم و پر از شور امید

خطی از عشق نمی فهمیدم!

من

به پرواز خدا در دل من، در دل تو

مثل هر صبح پر از آیه و نور،

بارها معتقدم

و قسم می خورم این بار،

 

به هر آیه نور

تا خدا

فاصله ای نیست بیا....