یه دنیا دلتنگی

عشقولانه و نرم افزارهای جدید


آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 14 فروردین 1387

خاطرات

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

 

در گذرگاه زمان

 

خیمه شب بازی دهر

 

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

 

عشق ها می میرند

 

رنگها رنگ دگر می گیرند

 

و فقط خاطر هاست

 

که چه شیرین و چه تلخ

 

دست ناخورده بجا می مانند

 

0

یکشنبه 21 مرداد 1386

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

مرا اینگونه باور کن

کمی تنها ،کمی بی کس

خدایا میدونم که جز از تو خواستن چیزی اشتباه است

پس فقط از تو میخوام کمکم کن.

ggg

 

 

سه شنبه 16 مرداد 1386

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
 سرنهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش  ‚ نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها 
            گمشدن در پهنه بازارها
                                         

تتتتتتتت

سه شنبه 16 مرداد 1386

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

دستی بکش به غربت من

شوق رسیدن تو چشامه

امروز که سهم غصه ها بود

کی نوبت آرزوهامه؟

gggfg

سه شنبه 16 مرداد 1386

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

 هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم.

 یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ

 بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن

غرورمو نداره...

 hjjjjjjjjjjjjjjjjjjjjj

سه شنبه 16 مرداد 1386

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

کاش چون پرتو خورشید بهار

سحر از پنجره می تابیدم

از پس پرده لرزان حریر

رنگ چشمان تو را می دیدم

klllllllll

جمعه 12 مرداد 1386

کاش سرنوشت رو میشد عوض کرد

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

 

ttyyytu

جمعه 12 مرداد 1386

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

تو میدانی و میدانی

که من بی تو و مهر تو میمیرم

تو دستش را بگیر تا او نترسد

از سیاهی ها,سختیهاو دورنگی ها

و بداند دوستش داری

دوستت دارم فدای مهربانی ها

 

rhhhhhhth

پنجشنبه 11 مرداد 1386

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

من غروب عشق را در نگاهت دیده ام

من بنای آرزوها را ز هم پاشیده ام

آنچه باید من بفهمم

این زمان فهمیده ام

در دل خود،من

به عشق پوچ تو خندیده ام

 

we

 

دوشنبه 1 مرداد 1386

که فریبی تو فریب

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

زندگی شاید همین باشد

دل سپردن به فریبی ساده و کوچک

از دست عزیزی

که تو دنیا را جز با او و برای او نمی خواهی

به گمانم زندگی

شایدهمین باشد

سیب

یکشنبه 31 تیر 1386

خدایا چرا؟

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

خدایا

به تقاص کدامین گناه

اینگونه باید عذاب ببینم.من که جز خوبی برای کسی

نخواستم.من که به هیچ کس بدی نکردم

چرا.چرا

چرا باید به مرگ تمام آرزوهایم برسم

ahhhhhh

یکشنبه 31 تیر 1386

به خدا می شکنم

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

من اگر اشک به دادم نرسد میشکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم  می شکنم

بر لب کلبه ی محصور دلم

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم می شکنم

تک وتنها به خدا می شکنم

به خدا می شکنم

 

جمعه 29 تیر 1386

قاصدک

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

قاصدک! هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما،اما

گرد بام ودر من بی ثمر میگردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری، نه دیاری، باری

برو آنجا که بود گوشی و چشمی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

غفغغغ

جمعه 29 تیر 1386

مقدسترین واژه زندگیم

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

از تو مینویسم از تو که دریچه ای تازه از دنیا رو به روم باز کردی با تموم وجودم ازت ممنونم و خدا رو شکر می کنم که تو رو سر راه زندگیم گذاشت

aasas

پنجشنبه 28 تیر 1386

خدایا به خاطر تمام حکمتهایت شکر

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

همیشه از خودم می پرسیدم مگه خدا منو دوست نداره که این همه مشکل واسم پیش میاد ولی خیلی اتفاقی امروزبه این نتیجه رسیدم که هر اتفاقی که برای هر کس پیش میاد شاید اولش به نظر بد بیاد ولی حتما یه مصلحتی بوده که اون اتفاق افتاده. و شاید بعدها که به اون اتفاقا فکر میکنی می بینی چندان هم بد نبودن.

utyu

پنجشنبه 28 تیر 1386

زندگی

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

زندگی یک گل سرخ است

پر از عطر

پر از خار

پر از برگ لطیف

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و خار و برگ

همه

همسایه دیوار به دیوار همند

dddddd

چهارشنبه 27 تیر 1386

۲۷ مرداد

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

۲۷ مرداد پارسال رو یادت میاد. روز ۲۷ بعد از اون همه ماجرا با هم دوست شدیم پس چی شد که عمر دوستیمون حتی به یک سال هم نرسید؟ خیلی حالم بده 

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

سینه ام هرگز پریشانی نداشت

برگهای آخر تقویم عشق

خبری از یک روز بارانی نداشت

ffghfh

 

 

چهارشنبه 27 تیر 1386

به اونی که هنوزم واسم عزیزتزینه

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

نمیدونم چرا با اون همه عشقی که به هم داشتیم این جوری از هم جدا شدیم.نمیدونم خودم هم نمیدونم چرا اونقدر عجولانه تصمیم گرفتم فقط میخوام یه چیز رو بدونی درسته هر دومون راه جدیدمون رو پیدا کردیم ولی تو تا آخر عمرم واسم عزیزی.یادته همیشه میگفتیم

سخترین قسمت جدا شدن از هر کسی

پیدا کردن راه جدیدته

yytty

سه شنبه 26 تیر 1386

دلم عجیب گرفته است

نوشته شده توسط: ساناز موضوع: دلتنگی

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم  از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

 

                                                       yiionb